علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
97
تاريخ بيهق ( فارسى )
آثار و شمايل او اطراف اين ناحيت معمور كرد « 1 » ، و از اطراف مردان كار را بنداى لطف و سخاوت بدوستارى و طاعت خويش خواند ، و اهل اين ناحيت بروزگار ميمون و ايام همايون او ملابس امن و امان پوشيدند ، و صغار و كبار در سايهء اقبال او بنام و نان رسيدند ، و ضعفا و درماندگان را از دست اصحاب قلاع به نظر شافى فرياد رسيد ، و او را چند نوبت محاربت رفت با ايشان ، و چون فوجى ازيشان ناگاه بر ششتمد شبيخون كردند شب عيد اضحى فى سنة سبع و تسعين و اربعمائة و رئيس و حاكم ديه المعلى بن ابى الفتح المظفر بن ابى الحسن على بن محمد بن احمد البازارقان را با بيست شخص مصلح بى رنج دهقان بكشتند - و هم الشيخ ابو الحسن بن مسعود بن ابى الحسن البازارقان و الشيخ احمد بن ابى سعدك و محمد بن القاسم و اخوه على بن القاسم و على و محمد و اسماعيل ابناء ابى الحسن بن محمد بن اسحاق و محمد بن امير و اخوه ابو الحسن و الحسن بن احمد النجار و غير ايشان « 2 » - و ايشان از ديه بيرون رفته بودند ، در ميان ششتمد و زميج بالايى است ، آنجا جنگ كردند و بيست معروف آنجا كشته آمدند ، و جانهاى عاريتى ازيشان بازستدند ، و بناكامى « 3 » اين اندوه بر اهل اين ناحيت فرود آمد و لواعج اين مصيبت قوى عزايم را غلبه كرد و پرده از صبر و شكيبايى برداشت ، پس همگنان پناه با رب العزة دادند و ازين امير رئيس مدد خواستند ، اين امير بانتقام آن برخاست ، و آنچه شرط حفظ رعايا و دفع اذى بود در آن باب بجاى آورد ، و ايام خويش را بدين سعى بياراست ، و بعد از آن لشكرى جرار سوار و پياده « 4 » جمع كرد و قصد قلعهء بيار كرد كه مستحفظ آن على بن حميد البيارى بود ، در ماه شوال از ناحيت انتقال كرد ، و در ذى القعدة سنهء احدى و خمسمائة پيرى بيامد كه من از زنى « 5 » نامه دارم و بدين حيل خويشتن با وى گستاخ گردانيد « 6 » و او را به زخم كارد مجروح كرد « 7 » ، و او بعد ازين زخم اندك مايه روزگار زندگانى يافت ، و لشكر وى « 8 » از آن قلعه پراكنده گشتند ، و نور شمس الامرا بعقدهء راس بكسوف « 9 » مبتلى شد ،
--> ( 1 ) معمور گردانيد . ( 2 ) و غيرهم . ( 3 ) ظ ، و بناگاهى . ( 4 ) پياده و سوار . ( 5 ) نص ، ارزنى . و احتمال مىرود كه ( از رى ) بوده و تحريف شده است . ( 6 ) گستاخ كرد . ( 7 ) مجروح گردانيد . ( 8 ) نص ، و لشكرى و در نب ، و لشكر . ( 9 ) نص ، كسوف .